خانه / سوالات جنسی / چگونه درخواست ازدواج بدم؟

چگونه درخواست ازدواج بدم؟

چگونه درخواست ازدواج بدم؟

چگونه خواستگاری کنیم؟

سلام من از یکی از دخترای کلاسمون خوشم اومده و مدتی هست که میخوام بهش درخواست ازدواج بدم اما نمیدونم جطور ازش بخوام که با هم حرف بزنیم یا درخواستم رو چطوری مطرح کنم؟ در

ضمن خیلی دختر با وقاری هست و کلا به مرد جماعت -به جز مسایل درسی-محل نمیده.مقدمه جینی کنم یا مستقیم بکم؟

خارج محیط دانشکاه باشه یا داخل؟ممنون میشم دوستازی که تجربه اینطوری دارن راهنماییم کنن

نظرات:

حبیب
  • چهارشنبه ۱۸ تیر ۹۳
  • ۱۷:۱۸
 منکه تجربی ندارم. ونداشتم . اما میگم راه اصلش اینه که به مادرت .یا خواهرت بگی . که اونا بهش بگن .

 

گمنام
  • چهارشنبه ۱۸ تیر ۹۳
  • ۱۸:۲۴
داداشم فرزین دمت گرم بخداخوب زدی تو هدف حرف دلموزدی_بعضی ها ازاسلام فقط نمازو چادرحجابشو یادگرفتن_متاسفانه دختربه تمام معنا مذهبی خیلی کم_هرکی هم چادر سرشه و نماز میخونه مذهبی حساب نمیشه_خداهم جاحق نشسته باورکن یکی رو دست اخرنصیبشون میکنه فقط ظاهرش مذهبی وتوزندگی خود واقعیشو نشون میده وحتی شایدقبلشم باچندتانامزدو حتی عقد هم بوده باشه وخانم موردنظرهیچ اطلاعی نداشته باشه
اقای نجفی اقای نجفی لطفاتاییدکن به قول دوستان عقده ای میشما اذیت نکن دیگه خدایی بایدمیزدم این حرفو همانطورکه همه میگن واسه من توهین حساب میشه اره

 

زری به گمنام
  • چهارشنبه ۱۸ تیر ۹۳
  • ۲۰:۴۹

آقای گمنام من عصبی بودم یه چیزی گفتم. گیر میدی ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هرچند قبول دارم که نباید میگفتم. من معذرت میخوام.  چند روزه با خودم درگیرم که عذرخواهی بکنم یا نه. لطفا دیگه کشش نده.

 

محبوب
  • چهارشنبه ۱۸ تیر ۹۳
  • ۲۱:۰۵
حبیب درست میگه

 

گمنام
  • چهارشنبه ۱۸ تیر ۹۳
  • ۲۱:۲۸
زن یعنی عشق
زن یعنی نـاز … مرد یعنی نیــاز …
مرد یعنی غرور، زن یعنی شکست غرور …
مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید …
مرد یعنی بودن ، زن یعنی فنا …
مرد یعنی دیدن ، زن یعنی چشم فرو بستن …
مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم…
مرد یعنی منطق ،زن یعنی احساس…
مرد یعنی حکومت ،زن یعنی اطاعت …
مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت…
مرد یعنی رهایی،زن یعنی تسلیم …
مرد یعنی شرافت،زن یعنی نجابت…
مرد یعنی خشونت ،زن یعنی لطافت…
مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت …
مرد یعنی من،زن یعنی ما…
مرد یعنی صلابت،زن یعنی قداست ..
مرد یعنی  پیمودن ، زن یعنی صبوری…
مرد یعنی اکنون،زن یعنی فردا…
مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن…
مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده…
مرد یعنی خواستن ،زن یعنی کاستن .
مرد یعنی ربودن،زن یعنی کشش …
مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای…
مرد یعنی یک جرعه هوس، زن یعنی جام لبریز نفس…
مرد یعنی سالار ، زن یعنی ره سپرده به دامان یار…
مرد یعنی نیمی از وجود ، زن یعنی نیمه دیگر …
و اما با اینهمه معانی بی انتهای دشت آشنایی ،
مرد یعنی انسان یعنی دریای احساس یعنی دوست داشتن جاودانه
یعنی تکیه گاه وجود یعنی آرامترین خلقت ..
و زن یعنی آرامگاه خلقت یعنی از سر تا پای ایثار
و مرد یعنی واژه ی غیرت و مردانگی یعنی هستن ..شدن و گشتن
و زن یعنی مهر و وفای بی کرانه یعنی انس و صفای خالصانه
یعنی امید بخش روزهای آینده یعنی همراه و همدم تنهایی ها و غربت
و همسفر راه پررمزو راز زندگی و
و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم مرد …
و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم
عشـق…

اقای نجفی لطفا تو یه پست جدا بزارین کل این مطلبمو میخوام بدونم درک اقاپسر ازمردبودن چی و همینطور دخترخانوما از زن بودن ودرکشون نسبت به جنس مخالف چی ایامردی فقط زوروبازو وشکم زن روجلواوردن وایازن بودن فقط بچه اوردن وظرف شستن_ممنون میشم مطلبموباهمون شعرتویه پست بزارین

 

گمنام
  • چهارشنبه ۱۸ تیر ۹۳
  • ۲۱:۴۸
تمام آن چیزهایی که تجربه می­کند یک زن، تمام آن چیز هایی است که تجربه نمی­کند یک مرد. زن بودن یعنی گیج خوردن در کابوس­هایی که دم به دم به سراغت می­آیند؛ بی­آنکه بدانی، به سراغت می آیند. پـُرت می­کنند از احساس­های متضاد دردناکی که هیچ دلیلی برای وجودشان نمی­یابی. هیچ دلیلی برای بودنشان، آمدنشان … زن بودن بعضی وقتها مثل زیستن پس از مرگ، رنج­آور است.مثل زمانی که دست به خودکشی می زنی و وقتی به هوش می آیی همه­ی کسانت را می­بینی که برای زنده ماندنت تقلا کرده اند و تو با اولین نگاه آشنایی که بر چهره­ات می­نشیند ،می­فهمی که شکست خورده­ای و محکومت کرد­اند به تولد دوباره­ای که نمی­خواستی…

زن بودن گیج زدن است در آغوش. چه در آغوش باشی چه نباشی. چه رخوت هم آغوشی را درک کرده باشی و چه نه. تو گیج می­خوری در توهم همآغوشی­هایی که هر مردی با دیدنت درک می­کند. تو به صرف زن بودنت در آغوشها جای گرفته ای. در کابوس­های مردانه­ای که عطرت را از همه چیز می­گیرند…

زن بودن مثل حل کردن معماست. سوالهایی که آشنا و گاه غریبند و جوابهایی که در همه حال اشتباهند. جوابهایی که بی سرو تهت می­کنند. همه جوابی در چنته دارند پُرت می­کنند از دلیل از استدلال از… اما تو و فقط تو می­دانی که چقدر همه از واقعیت دورند و تو و فقط تو می­دانی که هر واقعیتی در اساس بی معناست که واقعیتها تو را احاطه کرده­اند تا از واقعیتی که نمی­دانی چیست؟ هست؟ نیست؟ دورت کنند. همه حکم مرگت را در دست گرفته­اند و تو اجرایش می­کنی بی آنکه بدانی…

واقعاچرا دخترای مملکت ما انقدرافسرده ان دلیلش چی این ذات زنانه است یامشکل ازجای دیگه است_چه زن متاهل چه مجرد اکثرا افسرده وباقرص درمان میکنن خودشونوتو همین دنیای مجازی زیاد دیدم که اکثرایامشکل خانوادگی وکمبودمحبت دارن یاشکست عشقی خوردن یا اصلامشکلی هم ندارن باز افسرده ان واقعا چرا_این هم نوشته یه دخترخانم

 

اوه مای کامپیوتر
  • چهارشنبه ۱۸ تیر ۹۳
  • ۲۱:۵۶
سلام.

اول قبل از این که بهش پیشنهاد ازدواج رو بدی ،
بهتره یه مدت طوری باهاش برخورد کنی که طرفت بفهمه قضیه از چه قراره و بدونه که تو بهش علاقه مندی و میخوایش ، اونوقت از عکس العملش می فهمی که تقریبا نظرش بهت مثبته یا نه !
و در ضمن اینطوری یه فرصتی هم داری که هر طوری که می تونی ، چه درسی و چه در امور دیگه کمکش کنی و این طوری خب طبعا بهش نزدیکتر می شی و این یعنی اگه بهش پیشنهاد ازدواج بدی ، انشالله احتمال پذیرش درخواست ازدواجت ، بیشتر میشه !
ضمن این که این کار حکم یه مقدمه چینی رو داره و شناختتون هم از هم بیشتر میشه !
برای طرفت وقت صرف کن و از عجله بپرهیز تا انشالله به هم برسید .
و ………………..
…………همیشه و در همه حال توکلت به خدا باشه و این دختر خانومو از خدا بخواه که بهت بده .
راستی ترم چندی ؟ تا یه چیز دیگه هم بهت بگم.

موفق باشید.
و من الله توفیق.

 

امیر محمد
  • چهارشنبه ۱۸ تیر ۹۳
  • ۲۲:۳۲
سلام علیکم
عزیزم شما خیلی سنگین و رنگین میری جلو بهش میگی ببخشید مزاحم میشم
چند لحظه میخواستم وقتتون رو برای کار مهمی بگیرم..
بعد میگی میشه شماره خونتون رو برای امر خیری بهم بدین؟؟؟
بعد شماره خونه رو داد با مادرت صحبت میکنی که با مادرش صحبت کنه تا اجازه بدن بری برای معارفه واسه آشنایی دوتا خانواده باهم(تو این جلسه باید فقط با مادرت بری خونشون و خیلی رسمی با گل و شیرینی هم میری)
وقتی که رفتی اول سلام میکنی بعد با ادب شروع میکنی به حرف زدن میگی که:
والا حاج خانم غرض از مراحمت اینکه میخواستم دخترتون رو از شما خواستگاری کنم و اینکه باهم بیشتر آشنا بشیم بعد شروع میکنی میگی من اینو دارم اونو دارم یه همچین چیزایی برام مهمه و …
از مادرش بخواه که تو و همکلاسیت دوتایی باهم صحبت کنید که به نتیجه هایی برسید و برای جلسات بعدی خواستگاری آماده شید…
امیدوارم موفق باشی گلم
یاعلی مدد

 

گمنام
  • پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۳
  • ۰۰:۲۷
اقای نجفی واقعا اول برای خودم متاسفم که دارم منت شمارومیکشم وبعدشم بدترین فحشی که میتونی بدی بی محلی به درخواست من خیالی نیست دنیای مجازی ولی خداروشکر که پسر دخترهای مذهبی رو هم شناختیم امثال شماها هستن که بچه های مردم زده شدن ازهمه چی دیگه من که بخدا بد زده شدم ازهرچی دختر مومن وچادری بخاطرمادرم نباشه میرم همین دخترقرطی میگیرم که دلشون پاک تر یه رو دارن زیادم دیدم دخترقرطی نمازشم میخونه مادب فهمیده هم هستن همینطورپسرا_تاییدکن نزارقسم بدمت داداش بامرام_خدایی چندتانظر دادم توش هیچ اهانتی نبود ولی شمادوست داری من چطوری حرف بزنم راضی بشی نمیدونم

سلام

شما انتظار دارید مطالب دیگران رو بدون اجازه ی اونا در وبلاگ قرار بدم ؟! حالا میشه در بخش نظرات با اونا کنار اومد . فردا پس فردا اگه نویسنده ی مطلب اومد گفت که به چه حقی از مطالب من استفاده کردید بنده چی بگم ؟!
بگم گمنام خواست ؟!
بنده کی ادعای مذهبی بودن کردم ؟!
من بد کردم چرا از دخترای مذهبی زده میشی ؟!
می خواید نظرات تون تائید بشه ؟ پس :
۱ – نظرات خودتون رو بنویسید
۲ – روی اعصاب سوال کننده نرید
۳ – با نظرات دیگران کاری نداشته باشید یا محترمانه اونا رو  نقد کنید
۴ – شوخی بی جا نکنید .
موفق باشید

 

فرزین
  • پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۳
  • ۰۰:۵۱
به گمنام:

من تو این پست کامنتی نذاشتم نمیدونم این که گفتی حرف دلمو زدی بخاطر کدوم کامنت من تو کدوم پسته اما در کل میخوام بگم همین حمایت تو (حالا نسبت به هر کامنت من که باشه) باعث امیدواری و کمک در جهت حل بهتر مشکلات هست
“دلت گرم و سرت خوش باد”

 

یه بنده خدا
  • پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۳
  • ۰۲:۳۹
بسم الله الرحمن الرحیم
من زمانیکه دانشجو بودم تو موقعیت مشابه دخترخانمی که گفتین قرار داشتم،کسی که از من واس اونن اقا پسر خاستگاری کرد معاون دانشگاه بود اونم توی ساختمون ریاست باکلی عزت و احترام!من اولش بخاطر ی مسیله همونجا جواب منفی دادم اما بعدش اون مسیله حل شد و راضی شدم ک حرفاشو بشنوم ایشون فوق العاده شخص مودب و سر براهی بودن و من اصلا از وضعیت مالی و شرایطشون خبر نداشتم اما بخاطر ایمانشون حاضر شدم ک صحبت کنیم،اینو بگم ک من اصلا نسبت به ایشون حسی نداشتم،خلاصه اینکه روزی ک قرار شد بریم صحبت کنیم من از رابط هام ک از مسیولین دانشگاه بودن پرسیدم خانوادشون اطلاع دارن؟گفتن که خانوادشون اختیار تام دادن بهشون!تمام اعضای خانواده من اطلاع داشتن.خلاصه اینکه ما رفتیم و توی دانشگاه یه اتاق در اختیارمون قرار داده بودن واس صحبت و همه چیز خوب بود و دیدیم ک چقد نقطه مشترک داریم،اما اینو بگم از صحبتا میشد فهمید ک خانواده ها خیلی متفاوت هستن،از قضا از وضعیت مالی نسبتا خوبی برخوردار بودن و خدا شاهده ک من از این قضیه بی خبر بودم و اتفاقا برعکس فکر میکردم، ایشون گفتن ک من فعلا ب خانوادم نگفتم چون احتمال دادم شما جواب منفی بدین و هی اقوام ازم بپرسن ک چی شد؟خلاصه اینکه من توی عمل انجام شده قرار گرفتم،ایشون بعد از این جلسه رفتن با خانوادشون صحبت کردن و خانوادشون به شدت مخالفت کردن،و گفتن ک این دختر هر چقدر هم خوب باشه اما تو باید با ی دختر همشهری ازدواج کنی،ایشونم قبول کردن و به معاون دانشگاه ک استادمون هم بودن نظرشونو گفتن و بنده خدا ایشونم با کلی شرمندگی با ی رابط ب من حرف ایشون رو منتقل کردن!

اما من همونطور ک قبلا گفتم الحمدلله خداوند نسبت ب ایشون علاقه ای درون من بوجود نیاورده بود وگرنه ممکن بود خیلی سرخورده شم و من حکمت این کار خدا رو فهمیدم و خیلی راحت تونستم کنار بیام با این قضیه
و خلاصه اینکه اون اقا ازدواج کرد چند ماه بعد و من برای ایشون و همسرشون از ته قلبم از خدا واسشون ارزوی شادی و خوشبختی میکنم
باز هم میگم ایشون فوق العاده شخص مودب و متدینی بودن و شک ندارم که بخاطر بی لیاقتی بنده بود ک این قضیه سر نگرفت
واسم دعا کنید ک این لیاقتو بدست بیارم
خلاصه داداش انقد سرتو درد اوردم واس اینکه تو اشتباه این بزرگوار رو تکرار نکنی چون ممکنه این دختر خانوم نتونه کنار بیاد
واستون به حق این شب ها بهترین ها رو از خدا میخام
بسیار بسیار التماس دعا
خوشبخت باشید و عاقبت بخیر
یا علی

 

متاهل
  • پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۳
  • ۰۸:۲۰
به: امیر محمد
این شیوه واسه زمان گذشته است. الان اگه پسری با این روش خواستگاری کنه معنیش اینه که نمیتونه حرفشو بزنه و توان لازم واسه انجام کارای مهم تو زندگیشو نداره.

این دوستمون بهتره یه مدت خیلی عادی در قالب یه همکلاسی با کیس مورد نظرش ارتباط داشته باشه و البته تعداد برخوردهاشون یه نمه بیشتر از بقیه بشه ، همون طور که اوه مای کامپیوتر توضیح داد و ….

 

امیر محمد
  • پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۳
  • ۱۵:۰۸
به متاهل:
داداشم گذر زمان چیزی رو عوض نمیکنه! این خود آدم ها هستن که عوض میشن!
من از خانواده ای هستم که الحمدالله رب العالمین بسیار مذهبی و متدین هستن و از خانواده سنتی مذهبی ها هستیم(البته نه اینکه فکر کنی دور از جون خشک مغز و افراطی و قدیمی هستیم اتفاقا کاملا برعکس خیلی هم روشن فکر هستیم)
خداوکیلی دارم میگم اکثر فامیلامون یا دانشجو هستن یا طلبه..
اگه از بچه های قدیم اینجا بپرسین بهتون میگن که من با چه اشخاصی رفت و آمد دارم (اینطوری به من نگاه نکن که همش به خودم توهین میکنم؛ منم برا خودم کسی هستم و حد خودمو دارم …) شیوه ای که من ارائه دادم بهترین شیوه هستش اما با بقیه شیوه ها هم مخالف نیستم..
با آرزوی موففیت شما
در پناه حق
یاعلی

 

به امیر محمد
  • پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۳
  • ۲۳:۴۰
من به شخصه یکی همچین حرفی بهم بزنه هر چند واقعا هم ازش خوشم بیاد میگم نه نمیشه

 

امیر محمد
  • جمعه ۲۰ تیر ۹۳
  • ۰۱:۰۷
خب حاجی جان شماره نده..
اصلا باهم یه مدت برن و بیان و با اخلاقیات هم آشنا بشن البته کاملا در چهرچوب اخلاقی
خوبه؟؟؟؟
جای بحث دیگه نموند؟ قبول داری؟!
یاعلی

 

استار
  • سه شنبه ۲۴ تیر ۹۳
  • ۲۲:۴۶
سلام ….تو خود دانشگاه باشه بهتره چون اگ بیرون دانشگاه خدایی نکرده کسی ببینه میگن چی بوده که اینا ترسیدن و بیرون دانشگاه ه ه ه…..
راست و مستقیم بهش بگو اگه روت نمیشه یه نامه براش بنویس..البته قبل از این که نامه روبدی یه جرایی روشنش کن که قصد ازدواجه
من که آرزو میکنم اگه قسمتت باشه راه برات هموار شه داداش

 

وکیل
  • جمعه ۲۳ بهمن ۹۴
  • ۱۸:۲۵
اول ببین بهم میادنه مث من بری جلوبعدچقدتفاوت دختره بابای هیتلرومیشناخت خیلیم درسخون بوداینجوردخترباوقارچادرعاقلن والاعاشقم نشدهیچ دیگه بهم جزوم ندادچون من راه ازدواجوبلدنبودم

مطالب پیشنهادی

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

X بستن
X بستن
X بستن