X بستن
X بستن
نمیدونم چرا باهام ازدواج کرده – زندگی برتر
خانه / ازدواج / نمیدونم چرا باهام ازدواج کرده

نمیدونم چرا باهام ازدواج کرده

نمیدونم چرا باهام ازدواج کرده

نمیدونم چرا باهام ازدواج کرده
نمیدونم چرا باهام ازدواج کرده

من از همسرم برای اولین بار با عصبانیت پرسیدم چرا بی احساسی چرا به من اینقدر بی محبتی می کنی بعد کلی اصرار اعتراف کرد که به من هیچ علاقه ای نداره و پسر عموش رو که از بچگی دوست داشتو دوست داره و زمانی که من سرکار می رفتم باهاش تلفنی حرف می زده بعد از شنیدن این ماجرا دیگه امیدی به زندگی ندارم می خوام طلاقش بدم ازش متنفرم این مساله باعث شده این هفته سر کار نرم فقط بهش بگم خیلی کثیفی دیروز رفتم پیش پدر زنم همه چی رو بهش گفتم اونم از من طرفداری کرد ازم خواست که یه مدت کوتاه دست نگه دارم تا برادر زادشو آدم کنه ولی من تصمیمو گرفتم تنها یه مشکل برای طلاق دارم اونم مهریه کمه همسرمه .
بنظرتون با این اوصاف خونمو بزنم بنامش یا نه خواهش می کنم نظراتتون بی طرف باشه من اصلا از مال دنیا ترسی ندارم نمی خوام بی وجدان زندگی کنم بعد طلاقم دیگه ازدواج نمی کنم چون همیشه بدشانس بودم چون هیچ کس پیدا نشد به من محبت کنه بعضی از شماها فکر می کنید رابطه جنسی باعث کشیده شدن زن و مرد ها به هم میشه که کاملا غلطه فقط و فقط محبت و از خود گذشتگی باعث زندگی عالی میشه اینکه همه چیتو حتی جونتم برا همسرت فدا کنی من هم تمام این اهداف رو از اول ازدواج داشتم برای همین بی محبتی هاش رو تحمل کردم ولی افسوس که نشد . رابطه جنسی بدون محبت همسر و خودخواهی اون مثل جهنمه هیچ لذتی نداره هیچ آدمو از خودشم بیزار می کنه من تجربه دارم و می گم اگه همسر من منو واقعا دوست داشت اگر تمام زیباییشو از دست می داد اگر ناتوان می شد بازم پاش وای میستادم و تا آخر باهاش عاشقانه زندگی می کردم چیزی که ازش بدم میومد داره سرم میاد استخاره کردم برای طلاق خوب اومد از همتون بابت نظراتتون ممنونم خیلی رو سر من حقیر منت گذاشتید، با سپاس فراوان

نظرات دوستان:

خدامیدونه خیلی ناراحت شدم.میدونم چقدر سخته حقیقتو بفهمی ولی بازم خوبه حرفتونو زدین ادامه دادنش شمارو بیشتر عذاب میداد
من واقعا نمیتونم خودمو جای شما بذارم فقط میتونم بگم من جای شما بودم دیگه باهاش زندگی نمیکردم چون وقتی بدونی قلبت همسرت ماله کسی دیگس و جسمش فقط ماله توهست غیرقابل تحمله
انشاالله خدا صبربهتون بده و کسی رو سرراهتون بذاره که قدرتونو بدونه

یکی از دوستان:

به نظر من این زن ارزش نداره که مهریشو بهش بدی چه برسه که بخوای خونتو بدی بهش
خونه بزنی به اسمش که راحت بره با اون پسرعموی الدنگش ازدواج کنه چون دیگه به اجازه پدر هم نیاز نداره.میخوای بره با اون نامرد تو خونه ی تو زندگی کنن.لیاقتش همون ادم لجنه نه شما.واقعا متاسفم برای اون همسر بی لیاقتتون.نه به شما نه به اون اقایی که با باردار شدن خانومش به فکر عقد موقته.اینا رو بذارید پای امتحان الهی .اینم که میگید دیگه ازدواج نمیکنید اشتباهه.۵ تا انگشت دست هم عین هم نیستن چه برسه به زنها که بخوان همشون بد باشن.عاجزانه از خدا میخوام که یه ادم خوب و صبور و پاک نصیبتون بشه.خون خودتون رو هم واسه همچین ادم بی لیاقت و بی ارزشی کثیف نکنید بیشتر از این.ببخشید واسه طرز حرف زدنم چون واقعا عصبانی و ناراحتم.
براتون ارزوی سلامتی و خوشبختی دارم
یه ایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه

یکی از دوستان:

برادرخوبم واقعا از شرح زندگی شما ناراحت شدم.واقعا نمیدونم چرابعضیها اندر کفران نعمت میکنن. خانم شما باید دصدهزاربار خداروشکرمیکردکه خداتو این دوره وزمونه یه همسر پاک وسربه راه قسمتش کرده وازهمه مهمتر خیلی دوستش داره.مطمئن باش برادرخوبم ایشون یه روزی چوب اشتباهشو میخوره وانوقت فکرکنم دیگه دیرباشه.برادرخوبم بنظرم ایشون لیاقت این ازخودگذشتگی شمارونداره. اگه شما خونه روکامل به ایشون بدی ایشون زیادیش میشه وازکجامعلوم بعداز طلاق ازشما با پسرعموش ازدواج نکنه واون طوری که شما فرمودید الاف هست زیادی خوش بحالش میشه.وبا پسرعموش در خونه ای که شماباهزار آرزو برای زندگی مشترکتون ساخته بودید باکمال وقاحت زندگی کنن. لااقل نصف خونه رو بهش بده که زیادیش هم هستاینطوری لااقل میدونی که مهرش رو دادی واتفاقی که عرض کردم نمیفته.چون من بودم نمیتونستم ببینم همسرم هم محبتی که باید برامن میکرد رابه کسی که حقش نیست بکنه وهم خونه ای که باهزار امید ساختم رو صاحب بشه وباعشقش خوش بگذرونه

نظر یکی از دوستان در این باره:

سلام
به نظر من اصلا ارزش نداره خونتون را به نامش بکنید.چون تقصیر شما نبوده.تقصیر خانمتون بوده.درواقع اون شما را نمی خواد؛نه شما!
تازه به جای اینکه مشکلش را حل کنه؛رفته مشکلش را محکم تر هم کرده و با پسرعموش رابطه را ادامه داده. شاید بنده خدا واقعا اونو دوست داشته و در این زمینه شکست خورده ولی وقتی ازدواج کرد باید به کمک شما اونو فراموش می کرد و کم کم شما را می پذیرفت.

ولی شما لیاقت یک خانم با محبت را دارید.اگر خانم شما تغییر کرد که فبها.اما اگر نه اصلا به ازدواج نکردن فکر نکنید.شاید یک خانم مثل شما باشه که به دلیل همین کمبود محبت از شوهرش طلاق گرفته باشه(تو عقد یا…) و همش دعا می کنه که یک همسر با محبت داشته باشه.و شاید خدا بخواد که اون همسر شما باشید!

ولی عجب پدر خانم خوبی دارید!!!

یک سوال برای خودم دارم.خانم شما چقدر زیباست؟
می خوام بدونم پسرعمو به دلیل زیبایی این قدر به این خانم جذب شده؟

نظر یکی از دوستان:

داداشه من نمیدونم در مورد خونه چی بهت بگم که بزنی به اسمش یا نه . . .
ولی در مورد این که میگی دیگه ازدواج نمیکنم اشتباه میکنی تو الان یه شکست خوردی با چشم باز تری داری به زندگیت نگاه میکنی و از خدا بخواه و خودتم تلاش کن تا به زنی که واقعا میخوای برسی کسی که قدر محبت ها تو بدونه بهت محبت کنه

نظر یکی از دوستان:

خیلی ناراحت شدم
این خانم به شما خیانت کرده ، وچیزی از حکم زنا کمتر نداره

روز اول همین مهرو قبول کرده و در کنارش هم بخاطر هوسش خیانت کرده
بنظر من نیازی نیست بخوای بهش لطف کنی و خونتو به نامش بزنی، خواهشا رسوم بد رواج ندید برای امثال خانم شما، که با پررویی تمام خیانت کنن وآخر سر هم خونه بنامشون بشه.
نهایتا مبلغی نقدی بده که وجدانت راحت باشه .
خواهشا به هیچ وجه خونه رو بنامش نزن، دیگه از این بیشتر پرروش نکن که فردا با پسر عموش بره زیرش زندگی کنه .

دوست عزیزمون:

نه بابا چیا خونه بهش بدی،مگه اون وجدان داشت که شما داشته باشی ?با وجد داشتن شوهر با کس دیگه رابطه داشته،مگه اون به شما تعهد داشته که شما داشته باشین?طلتقش بده و دوباره عاشق شو و بچه دار شو،دنیا که آخر نشده،شما حق داری زنگی کنی و خوب زندگی کنی،برای یه آدم بی نماز که در مسجدا نمیبندن

یکی از عزیزان:

چرا وقتی که اقا به خانم خیانت میکنیه(صیغه یا ازدواج موقت) بهش نمیگین که زنتو طلاق بده تو لیاقتش رو نداری؟
اما حالا چون طرف خانم هست باید طلاقش داد؟؟؟!!!
چرا دلیلشو ازش نمی پرسین؟؟؟ چرا از پسرعموش از طرف پدر زنت نمی پرسی؟
یکی دوماه بهش زمان بده که خوب فکرشو بکنه! بفرستینش خونه مادرش تا خوب فکراشو بکنه- بهش بگین که اگه منو نمی خوای بفکر طلاق باشه- عجولانه تصمیم نگیرید- طلاق اخرین مرحله هست نه اولین مرحله
درسته که کارش کاملا اشتباه هست- طی این مدتی که بهش فرصت می دین خوب فکراشو بکنه- اگه شما رو خواست بر میگرده وگرنه طلاق؟!!
بابت خونه هم(در صورت طلاق) به اندازه یک دونگ خونه -هزینه اش رو به صورت ماهیانه بهش پرداخت کنید- بهش یکجا ندین- اجازه زندگی شیرین با پسرعموش رو ندین-
فکر کنم خانواده اش قانعش کنن- امااگه روزی با پسر عموش ازدواج کرد- مطمئن باشید روزی هزار بار حسرت زندگی الان شما رو خواهد کرد(با اعتماد کامل میگم)

شما هم میتوانید نظر خود را زیر همین پست بیان کنید

مطالب پیشنهادی

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.